سه شنبه 3 خرداد 1390

غزل 1

   نوشته شده توسط: صابر    


چند روزیست عاشقی ها از تبار سنگ شد
در میان پیچ و خم های خیابان لنگ شد
صد زلیخا در خیابان ها تردد می کنند
تا ببینند سینه ای در گوشه ای دلتنگ شد
شانه ای دیگر نمیابم کنار شانه ام
یوسفی دیگر دچار حقه و نیرنگ شد
ساحل از سیلی موج سالهای سال ازرده است
ماهی قرمز اسیر عشوه ی خرچنگ شد
از تو تامن،تا منی که هر شب با همیم
فاصله در بینمان نزدیک به یک فرسنگ شد
معشوق ها پشت هم رفتند و ما تنها شدیم
چند روزیست عاشقی ها از تبار سنگ شد


سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

اردیبهشت

   نوشته شده توسط: صابر    

تو با اینه ، من با خودم
می میرم و بی تفاوتم

تنها یه پیک از معجون تو
می نوشم و می شوی بتم

دست تو با حکم اس دل
من بازی نکرده باز کتم

با لحجه ات بمان و بخوان
من اشنا با لحن این نتم

دیوانه ی دیوانه ام بخوان
گفتم که من بی تفاوتم


پنجشنبه 25 فروردین 1390

بوسه

   نوشته شده توسط: صابر    


گله نکن از من شکایتم دادی
که تو اینبار به مستی عادتم دادی

از این همه سادگیم تو رنجیدی
از شهر به توی ده سکونتم دادی

با من چنان قول دو بوسه ام بستی
که از عشق به هوس رضایتم دادی

چنان از این قولت به خود براشفتم
که به دیوانه ای شباهتم دادی

شبیه مجنونی به قول یک لیلی
به نزد رویایم خجالتم دادی



سه شنبه 9 فروردین 1390

+18 مثبت هجده

   نوشته شده توسط: صابر    


سلام دوستان . چند روزی از سال نو میگذره و من هم راستش چیزهای زیادی برای نوشتن دارم اما چه سود که همه ی اونها فقط احساس و خیاله و هیچ کدوم حتی ذره ای از واقیت نیست . راستش فقط خواستم تا توی این پست یه بیت بذارم اونم از واقعیت و نه خیال . تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم و تنها در خیال دستم بهش می رسه :



چند روزی می شود دارد فراموشم خیلی کارها
در خیالم می کنم با تو در اغوشم خیلی کارها


پنجشنبه 4 فروردین 1390

به بهانه تو

   نوشته شده توسط: صابر    

به بهانه مصرعی زیبا از جابر نوری  : لیلا من لیلا را فراوان دوست دارم
یک لحظه خانم من شما را فراوان دوست دارم
من تو را از روز برفی دبستان دوست دارم

من کلـاس و صـندلـی و مـیز را
با تو در عمق زمستان دوست دارم

من کنـار تـو نشسـتن را به حکم
تنبیه این اموزگار مهربان دوست دارم

من هنوزم روزهای مدرسه را بیشتر
از روزهای تعطیل تابستان دوست دارم

من هنوزم سرخی این سیب های تازه را
بیشتر از سبزی رنگ درختان دوست دارم

بی تو هر چیزی کنار هم بماند
ان و این با این و ان دوست دارم

من تو را با این دهات کوچکم
مثل یوسف عاشق کنعان دوست دارم


---------------------

گر چه زیاد به نوشتن ترانه عادتی ندارم اما این چند بیت هم تقدیم دوستان عزیز :


تو شبیه قصه هایی
تو شبیه باد و بارون
مثه یک سنگ سیاهی
میون چیک چیک ناودون

مثه یک عالم دیگه
میون یه خواب و رویا
میون صدای هق هق
واسه رویا واسه یلدا

واسه اون شب بلندی
که تو فکر ادما نیس
اون شب تولد تو
که کسی به جای ما نیس

واسه اون شبی که چشمات
خیسه از طعم نفسهام
واسه یک عمری که بی تو
بی تو من تنهای تنهام


شنبه 28 اسفند 1389

تبریک

   نوشته شده توسط: صابر    

سال جدید رو خدمت همه دوستان تبریک عرض می کنم و ارزوی سال خوبی رو براشون دارم.





دیگر کدام ایینه دستش با من است

وقتی که ایینه به چشمم دشمن است


با تــوبه شـسـتم دامنـم از هر گناه

امـا گناه تـو هـنوز بـر دامـن اسـت


از روز اول میوه ممنوعه وقتی چیده شد

عقـل با جـسم و تـنـم اهــریمن اسـت


دسـتـم مـیـان کـوه زلــف تـو ولـی

چون سوزنی در بین کوه خرمن است


داسـتـان قـلـب مـن بـا قـلـب تـو

مثل جنگ بین اب و اهـن است


دیگـر ایـن سـایه نمـی مـاند به جا

در دلی که خسته از روح و تن است


بانی ویرانی این مصرع و این شعر ها

در نـبود و بـود تـنهـا یـک زن است


--------------------------------------------------

این بیت ها رو تقدیم نازنین می کنم که 1 سال از نبودنش در بین ما میگذره


شاید به نبودن تو عادت کردم
شاید به غزل به بودنت خیانت کردم
رفتی و نمی دانی که من اینروز ها
از شهر به پشت کوه سکونت کردم

از کوه شدم به رود و دریا جاری
از حس جهان و حس دنیا خالی
سیلی خور امواج شدم اما نه
از حس گناه با تو گشتم عاری

با موج شدم همسفر خاطره ها تا
تا کم کنم از بین همین فاصله ها را
اما تو نبودی و تو رفتی و هنوزم
من می نگرم صورت این مسئله ها را


پنجشنبه 19 اسفند 1389

رویا

   نوشته شده توسط: صابر    

وقتی که ساده می نگری لبانم را
برای تو ساده می بندم دهانم را

تو سکوت می کنی شاید که بیماری
اخ خدا نکند ، گاز می گیرم زبانم را

چو یوسف این کاروان کجا می برد مرا
جایی که کسی نمی شناسد نام و نشانم را

میان این همه چشم چگونه ساده بود
میان چشم ها خم انداخته ام ابروانم را

گمان کنم این اینه دیگر شبیه سابق نیست
و شاید آینه گم کرده دیدگانم را...  *

باز این قصه اخرش تنهایی من است
باید حساب کنم اول سود و زیانم را

*این مصرع رو دوست خوبم
ساحل پیشنهاد کردن.

--------------------------------------------------
تقدیم به نازنین نازنینم :

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم


یکشنبه 24 بهمن 1389

تب

   نوشته شده توسط: صابر    

از اون وقتی که تب کرده تن تو توی اغوشم

دیگه جایی برای مهربونی نیست ، شده اره فراموشم

بهت گفتم اگر رفتی ببر این خاطراتت رو

داره زجرم میده کارش شده وزوز توش گوشم

هنوزم آینه رو قد تنپوش تو میبینم

در و قابش با این دیوار ، شده سنگین روی دوشم

میگن که کوچه ها امنه ولی باور ندارم من

شاید منفی شده رفتار من ، شبیه فکر و هوشم

داره اتیش به جونم می زنه حرفات مواظب باش

اگرچه مدتی میشه که سرد و خسته خاموشم

برام فرقی نداره چند روزه اینور و اونور سال

که بعد از تو همیشه من ، سیاه پوشم

--------------------------------------

هنوز اول این راه دشوارم
 
 هنوز کالم ، اونقدر کال که انگار
                              
                      تازه توی اول بهارم

                       اما امیدوارم تابستان نشده رسیده باشم و چیدنی